مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

84

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

دايمى ، جاودانه بمانند . » سپس مؤلف مىگويد من اختلاف آراى ايشان و همهء فرق و مذاهب ايشان را نمىشناسم . از بعضى از ايشان شنيدم كه مىگفت : « چون نه هزار [ 1 ] از عمر جهان بگذرد ، ستارگان فرو ريزند و كوهها درهم شكنند و آبها به زمين فرو روند و چنين و چنان شود . » سپس به ياد كرد آراى اهل كتاب در اين باره مىپردازد و نيز مشركان عرب دورهء جاهلى . آنگاه به يك مبحث جهان‌شناسى ديگر مىپردازد كه عبارت است از نقل آرا دربارهء آنچه از عمر جهان باقى مانده و حوادثى كه در آن روى خواهد داد . پس از نقل بعضى عقايد مسلمانان به نقل آراى ملل و مذاهب ديگر مىپردازد و از كتاب القرانات ابن عبد الله القسرى اقوال پنج گروه را نقل مىكند : 1 - اهل سند و هند 2 - اصحاب الارجبهز [ 2 ] 3 - افتادگى دارد 4 - اهل چين 5 - ايرانيان و اهل بابل و بسيارى ديگر از اهل هند و چين كه بيشتر نوعى محاسبات نجومى و تنجيمى است و بايد آنها را در اصل كتاب خواند . و از همين كتاب نقل مىكند كه طوفان [ نوح ] در نيمه سال جهان در اولين دقيقهء حمل ( فروردين ) اتفاق افتاده است و دانشمندان اين سال را اصلى محفوظ دانسته‌اند و آن را سالهاى هزارهء تغيير دهندهء جهان ( سنى الالوف المغيرة للزّمان ) خوانده‌اند ، سالهاى تغيير دهندهء اديان و ملل و سالهاى حوادث عظيم از قبيل خرابى و آبادى و زوال پادشاهيها ، بنابر آنچه افلاطن و ارسطاطاليس و يونانيانى كه قبل از ايشان بوده‌اند ، روايت كرده‌اند . در اينجا به روايت همين كتاب مطالبى در باب آبادانيهايى كه اكنون ويرانه و بيابان قفر است مىآورد و به روايت همين كتاب مىگويد : هرمس الهرامسه - كه همان اخنوخ ادريس پيامبر ( ص ) است - روزگارى دراز قبل از آدم بوده است و در مصر ، در صعيد اعلى و صعيد مصر به طرف اسكندريه ، مىزيسته . در اينجا عبارات كتاب قدرى افتادگى دارد و مىرسد به بحثى در باب مواضعى از زمين كه در روزگاران گذشته آبادان و سرسبز بوده است و اكنون بيابان قفر است . و مىگويد نبايد بر آنچه در مدّت يك عمر و دو عمر و سه عمر ديده مىشود استناد كرد ، زيرا در طول زمان امكان هست كه آبادانى به ويرانى بدل شود و يا بر عكس از دل خشكيها آب برجوشد و سرسبزى و زندگى پديدار آيد . در اينجا به نمونه‌هايى از آثار باستانى موجود در بيابانهاى ميان شام و سرزمين يونان اشارت مىكند كه هنوز تا عصر مؤلف موجود بوده است و مىگويد در همين اقليم خودمان ، به چشم خويش مىبينيم كه قبل از مفازهء سجستان ( سيستان ) چه مايه آبادانى و شهرها و قريه‌ها و دكانها و رستاقها و بازارها بوده است . در اينجا مىگويد از يكى از مجوس شنيدم كه بر من از نوشته‌اى قرائت كرد كه اين مفازه‌ها ، پيش از اين ، همه آبادان بوده است ، و آب از سجستان در آن جريان داشته است و افراسياب ترك آن چشمه‌ها را كور كرده است تا آب از آن قطع گرديد و به زرّه رفته است و درياچه‌اى شده است و آن درياچه خوشيده

--> [ 1 ] معدود اين عدد را ، كاتب نياورده است . مىتواند « دور » يا « سال » باشد . [ 2 ] اصحاب ارجبهد ، به گفته بيرونى ، در تحقيق ما للهند ، حيدرآباد ، 183 گروهى از علماى نجوم هندند . نگاه كنيد به صفحهء 368 كتاب حاضر .